<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://loverofenglish.loxblog.com</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com</link>
<description>اموزش زبان وراه های یادگیری آن</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>مقدمه ای از نامه نگاری</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/مقدمه-ای-از-نامه-نگاری</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/مقدمه-ای-از-نامه-نگاری</guid>

<description><![CDATA[
 		  	 		  		 		  	 		  
هم اکنون که اندکی با&nbsp; نحوه یادگیری زبان و برخی موضوعات دیگر آشنا شده اید میخواهیم شما را با مبحث نامه نگاری (Letter writing) آشنا کنیم.این مبحث طی چندین مقاله ارائه خواهد شد که بتواند در یادگیری طریق صحیح نگارش نامه به شما کمک کند.در کل نامه هایی که در این بخش از مقالات به آن ها خواهیم پرداخت به سه دسته کلی تقسیم خواهند شد:
1) نامه های شخصی (خصوصی) (Personal letters)
2) نامه های رسمی (Formal letters)
3) نامه های اداری یا کاری (Business or Professional letters)
* نامه های شخصی:
نامه هایی هستند که به یک فامیل یا دوست نوشته می شوند و به موضوعات شخصی می پردازند.
&nbsp;
 		  	 		  		 		  	 		  
هم اکنون که اندکی با تاریخچه زبان و نحوه یادگیری آن و برخی موضوعات دیگر آشنا شده اید میخواهیم شما را با مبحث نامه نگاری (Letter writing) آشنا کنیم.این مبحث طی چندین مقاله ارائه خواهد شد که بتواند در یادگیری طریق صحیح نگارش نامه به شما کمک کند.در کل نامه هایی که در این بخش از مقالات به آن ها خواهیم پرداخت به سه دسته کلی تقسیم خواهند شد:
&nbsp;
1) نامه های شخصی (خصوصی) (Personal letters)
&nbsp;
2) نامه های رسمی (Formal letters)
&nbsp;
3) نامه های اداری یا کاری (Business or Professional letters)
&nbsp;
* نامه های شخصی:
&nbsp;
نامه هایی هستند که به یک فامیل یا دوست نوشته می شوند و به موضوعات شخصی می پردازند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
* نامه های رسمی:
&nbsp;
این قبیل نامه ها معمولا به افرادی نوشته می شوند که آن ها را به خوبی نمی شناسید، که شامل نامه های تشکر، نامه های دعوت، نامه های ابراز همدردی و نامه های تبریک می باشند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
* نامه های اداری یا کاری:
&nbsp;
نامه هایی هستند که در رابطه با امور کاری نوشته می شوند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
شکل کلی نامه های شخصی (خصوصی):
&nbsp;
شکل کلی یک نامه و ظاهر فیزیکی آن خیلی مهم است. شکل یک نامه باید برای خواننده چشم نواز باشد. هر نامه خصوصی شامل پنج قسمت می باشد که باید به دقت و به دنبال هم نوشته شوند.
&nbsp;
در این مقاله ابتدا به نامه های شخصی به سبک آمریکایی می پردازیم و سپس به سراغ سبک بریتانیایی می رویم. شما می توانید به هر سبکی که می خواهید نامه بنویسید، اما در نظر داشته باشید که فقط باید از یکی از دو سبک فوق پیروی کنید و نمی توانید این دو سبک را با هم ترکیب کنید.
&nbsp;
همان گونه که در بالا ذکر شد، هر نامه شخصی شامل پنج بخش زیر می باشد:
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
1) Heading:
&nbsp;
در این قسمت آدرس نویسنده، شامل: شماره خیابان، نام خیابان، شهر، ایالت و کشور (در صورت لزوم) و تاریخ نوشته می شود.
&nbsp;
هرگز اسم خود را در قسمت Heading ننویسید و همچنین در ایران نباید در قسمت آدرس، نام استان نوشته شود.
&nbsp;
اگر به شخصی در یک کشور دیگر نامه می نویسید، باید در قسمت Heading نام کشور خودتان را نیز بنویسید. در ادامه دو نمونه از Heading ها برای شما بیان شده است.
&nbsp;
1) 26 Azadi Street
&nbsp;
Tehran
&nbsp;
July 20, 2008
&nbsp;
2) 26 Azadi Street
&nbsp;
Tehran, Iran
&nbsp;
July 20,2008
&nbsp;
دقت کنید که Heading باید در قسمت بالا و سمت راست نامه شما نوشته شود.
&nbsp;
* سوال: در کدام یک از Heading های فوق نویسنده به شخصی در یک کشور دیگر نامه می نویسد؟!
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
2) Salutation:
&nbsp;
قسمت Salutation در حقیقت همان سلام و احوال پرسی نامه شماست.
&nbsp;
مثال های زیر را در نظر بگیرید:
&nbsp;
1) Dear Mary, Dear Mrs.Janes,
&nbsp;
2) Dear Professor Smith,
&nbsp;
3) Dear Mr.Adams, Dear Tom,
&nbsp;
4) Dear Uncle Reza, Dear Aunt Parvin,
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
اما برای دخترخاله و پسرخاله و.. فقط می نویسیم:
&nbsp;
Dear Mina, Dear Parvin,
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
صورت های غلط:
&nbsp;
Dear Cousin Parvin, Dear Cousin Mina,
&nbsp;
شکل Salutation نامه های رسمی به صورت زیر است:
&nbsp;
Dear Mr.Smith,
&nbsp;
هرگز زمانی که نام خانوادگی شخصی را در قسمت Salutation نوشته اید، اسم کوچک او را ننویسید، به عنوان مثال هرگز نمی توان به این صورت نوشت: Dear Mrs.Jean Jones,
&nbsp;
3) Body:
&nbsp;
این قسمت در حقیقت متن نامه شماست در این قسمت شما چیزهایی را می گویید که باید بگویید.مانند یک انشا Body شامل قسمت های Introduction، Development، Conclusion است. در آینده بیشتر در مورد این قسمت بحث خواهد شد. باید دقت کنید که اولین کلمه از هر پاراگراف با فاصله بیشتری نسبت به لبه کاغذ نوشته می شود.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
4) Closing:
&nbsp;
Closing ها متعددی برای نامه های شخصی وجود دارد و شما باید به تناسب هدف نامه خود یکی از آن ها را انتخاب کنید. فقط اولین حرف از Closing با حروف بزرگ نوشته می شود. همیشه به دنبال Closing یک کاما می آید. به مثال های زیر توجه کنید.
&nbsp;
Sincerely yours, Yours sincerely,
&nbsp;
Yours truly, Affectionately,
&nbsp;
Love, Your friend,
&nbsp;
5) Signature:
&nbsp;
با اسمی که با آن نزد مخاطب نامه تان شناخته می شوید، نامه خود را امضا کنید. بعد از امضا هیچ علامتی قرار ندهید و مطمئن شوید که امضا شما خوانا است.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>داستان پنجره</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/داستان-پنجره</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/داستان-پنجره</guid>

<description><![CDATA[
 		  	 		  		 		  	 		  
Two men, both seriously ill, occupied the same hospital room. One man was allowed to sit up in his bed for an hour a day to drain the fluids from his lungs. His bed was next to the room&rsquo;s only window. The other man had to spend all his time flat on his back.
The men talked for hours on end. They spoke of their wives and families, their homes, their jobs, their involvement in the military service, where they had been on vacation. And every afternoon when the man in the bed next to the window could sit up, he would pass the time by describing to his roommate all the things he could see outside the window.

پنجره
دو مرد ،که بیماری وخیمی داشتند،در یک اتاق بیمارستان بستری بودند.یکی از آنها اجازه داشت که حدود یک ساعت روی تختش بنشیند تا مایع را از ششهایش خارج کند.تختش کنار تنها پنجره اتاق بود.مرد دیگر مجبور بود تمام مدت به پشت دراز کشیده باشد.
دو مرد سرانجام ساعتها صحبت کردنند.آنها در مورد همسرشان و خانواده شان ،خانه کار و گرفتاری شان در نیروی ارتش ،جایی که مسافرت رفته بودند،صحبت کردند و هر بعداز ظهر وقتی مرد کنار پنجره میتوانست بنشیند، با وصف کردن آنچه ازپنجره میدید ،برای دوستش،وقتش را میگذراند.
&nbsp;

***بقیه در ادامه مطلب***

 		  	 		  		 		  	 		  

Two men, both seriously ill, occupied the same hospital room. One man was allowed to sit up in his bed for an hour a day to drain the fluids from his lungs. His bed was next to the room&rsquo;s only window. The other man had to spend all his time flat on his back.
The men talked for hours on end. They spoke of their wives and families, their homes, their jobs, their involvement in the military service, where they had been on vacation. And every afternoon when the man in the bed next to the window could sit up, he would pass the time by describing to his roommate all the things he could see outside the window.

پنجره
دو مرد ،که بیماری وخیمی داشتند،در یک اتاق بیمارستان بستری بودند.یکی از آنها اجازه داشت که حدود یک ساعت روی تختش بنشیند تا مایع را از ششهایش خارج کند.تختش کنار تنها پنجره اتاق بود.مرد دیگر مجبور بود تمام مدت به پشت دراز کشیده باشد.
دو مرد سرانجام ساعتها صحبت کردنند.آنها در مورد همسرشان و خانواده شان ،خانه کار و گرفتاری شان در نیروی ارتش ،جایی که مسافرت رفته بودند،صحبت کردند و هر بعداز ظهر وقتی مرد کنار پنجره میتوانست بنشیند، با وصف کردن آنچه ازپنجره میدید ،برای دوستش،وقتش را میگذراند.

The man in the other bed would live for those one-hour periods where his world would be broadened and enlivened by all the activity and color of the outside world. The window overlooked a park with a lovely lake, the man had said. Ducks and swans played on the water while children sailed their model boats. Lovers walked arm in arm amid flowers of every color of the rainbow. Grand old trees graced the landscape, and a fine view of the city skyline could be seen in the distance. As the man by the window described all this in exquisite detail, the man on the other side of the room would close his eyes and imagine the picturesque scene.
One warm afternoon the man by the window described a parade passing by. Although the other man could not hear the band, he could see it in his mind&rsquo;s eye as the gentleman by the window portrayed it with descriptive words. Unexpectedly, an alien thought entered his head: Why should he have all the pleasure of seeing everything while I never get to see anything? It didn&rsquo;t seem fair. As the thought fermented, the man felt ashamed at first. But as the days passed and he missed seeing more sights, his envy eroded into resentment and soon turned him sour. He began to brood and found himself unable to sleep. He should be by that window - and that thought now controlled his life.
Late one night, as he lay staring at the ceiling, the man by the window began to cough. He was choking on the fluid in his lungs. The other man watched in the dimly lit room as the struggling man by the window groped for the button to call for help. Listening from across the room, he never moved, never pushed his own button which would have brought the nurse running. In less than five minutes, the coughing and choking stopped, along with the sound of breathing. Now, there was only silence&ndash;deathly silence.
The following morning, the day nurse arrived to bring water for their baths. When she found the lifeless body of the man by the window, she was saddened and called the hospital attendant to take it away&ndash;no words, no fuss. As soon as it seemed appropriate, the man asked if he could be moved next to the window. The nurse was happy to make the switch and after making sure he was comfortable, she left him alone.
Slowly, painfully, he propped himself up on one elbow to take his first look. Finally, he would have the joy of seeing it all himself. He strained to slowly turn to look out the window beside the bed. It faced a blank wall.

&nbsp;مرد در تخت دیگر ، برای آن یک ساعت که دنیایش وسیع میشد زندگی میکرد و با تمام تحرک و رنگ جهان بیرون جان میگرفت. مرد گفته بود پنجره به یک پارک با دریاچه ای دوست داشتنی مشرف بود. اردکها و قوها در آب بازی میکردند درحالیکه بچه ها مدل کشتی آنها را سوار شدند.عاشقان دست در دست هم در بین گلهای رنگارنگ راه میرفتند .درختان کهنسال به منظره زیبایی بخشیده بودند،و نمای زیبایی از خط افق شهر در دور دستها دیده می شد.وقتی مرد کنار پنجره تمام اینها را با جزئیات عالی توصیف کرد،مرد سوی دیگر اتاق، چشمانش را میبست و منظره زیبا را در ذهنش تصور می کرد.
در یک بعد از ظهر گرم، مرد کنار پنجره یک رژه(سان) که از آنجا عبور میکرد توصیف کرد.اگر چه مرد دیگر نمی توانست صدای گروه موسیقی را بشنود، میتوانست وقتی مرد نجیب زاده کنار پنجره آن را با واژه های توصیفی ،تعریف می کرد در ذهنش مجسم کند.ناگهان،فکر عجیبی به ذهنش رسید:چرا او باید تمام خوشی دیدن این چیزها را داشته باشدرا در حالیکه من هرگز نمی توانم چیزی ببینم؟منطقی نیست.وقتی فکرش به هیجان آمد، ابتدا شرمنده شد اما وقتی روزها گذشت و او دلش برای دیدن چیزهای بیشتری تنگ شد،حسادتش به خشم تبدیل شد و به زودی او را تند خو کرد.او شروع به خون ریزی کرد و نمی توانست بخوابد.او باید کنار آن پنجره بود-و آن افکار اکنون زندگی اش را به دست گرفت
نیمه شب،وقتی او رو به سقف دراز کشیده بود ،مرد کنار پنجره شروع کرد به سرفه کردن.مایع ششهایش از حرکت ایستاده بود .مرد دیگر در تاریکی او را دید که تلاش میکرد دکمه کمک را فشار دهد.در حالیکه گوش میداد، ولی دکمه کنار خودش را فشار نداد که که پرستار را سریع بیاورد.در کمتر از پنج دقیقه مرد ،سرفه اش قطع شد و نفس نفس زنان ساکت شده بود گویی خفه شده بود شد..اینک فقط صدای مرگ آور سکوت وجود داشت
صبح بعد،پرستار روز آب برای استحمام آورد.وقتی او بدن بی روح مرد کنار پنجره را یافت غمگین شد و سرپرستان بیمارستان را برای بردن او صدا کرد.بدون کلامی و آشوبی.به محض اینکه شرایط مناسب شد ،مرد خواهش کرد او را کنار پنجره حرکت دهند.پرستار از ایجاد تغییر شاد شد و پس از اینکه مطمئن شد که او راحت است او را ترک کرد.
او به آرامی و ،با درد خودش را به لبه پنجره رساند تا اولین نگاهش را به بیرون بیندازد.بالاخره ،او میتوانست خودش از دیدن لذت ببرد. خودش را به آرامی کشید که بیرون از پنجره را ببیند. روبرویش تنها&nbsp; یک دیوار بود.
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلودکتاب504لغت ضروری</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/دانلودکتاب504لغت-ضروری</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/دانلودکتاب504لغت-ضروری</guid>

<description><![CDATA[

    
    
    
        
            کتاب لغات 504 لغت کاربردی انگلیسی همراه با معنی فارسی
        
    

یکی از کتابهای معروف زبان انگلیسی بخصوص در ایران کتاب  504 لغت ضروری انگلیسی است که از لغات آن در تمام آزمون ها و ... استفاده  میشود و الحق باید گفت لغاتی که در این کتاب جمع آوری شده است جزو  پرکاربردترین لغات و کلیدی ترین لغات انگلیسب است در این کتاب تمام این 504  واژه همراه با معنی آن جمع آوری شده است 
برای دانلود روی تصویر زیر کلیک کنید



 		    	
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/post</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/post</guid>

<description><![CDATA[
سلام بازدید کنندگان عزیز.شما میتونید به این صفحه از وب وارد شوید وتبلیغات خودرا رراجع به تدرس خصوصی به صورت کامنت قرار دهید تا بلافاصله در ان صفحه قرارگیرد:
http://loverofenglish.loxblog.com/page.php?p=1
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ازمون انگلیسی برای دانش اموزان دوم راهنمایی</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/ازمون-انگلیسی-برای-دانش-اموزان-دوم-راهنمایی</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/ازمون-انگلیسی-برای-دانش-اموزان-دوم-راهنمایی</guid>

<description><![CDATA[


دانش آموز گرامي؛ لطفا قبل از انجام آزمون به موارد زير دقت كنيد:
- فقط يك بار مي توانيد به پرسش هاي اين آزمون پاسخ دهيد و امكان بازگشت به پرسش هاي قبل نداريد.
- آزمون چند گزينه اي است.&nbsp;
- مدت آزمون شما 15 دقيقه است.
- هر سه كادر مربوط به ( كادر اول: نام و نام خانوادگي )، ( كادر دوم: نام مدرسه ) و (كادر سوم: نام شهر و يا روستا ) را به انگليسي بنويسيد. سپس برروي next كليك كنيد.
- مراحل آزمون را تا آخر انجام دهيد.( برروي آخرين next &nbsp;كليك كنيد. )
- كارنامه ي آزمون خود را دريافت كنيد.
براي انجام آزموناينجاكليك كنيد.

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پيشنهاداتي براي يادگيري بهتر زبان</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/پيشنهاداتي-براي-يادگيري-بهتر-زبان</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/پيشنهاداتي-براي-يادگيري-بهتر-زبان</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
*به ادامه مطلب مراجعه کنید*
&nbsp;



گفته مي شود بهتر است براي يادگيري زبان خارجي همان ترتيب يادگيري زبان اول را رعايت كنيم يعني:

گوش دادن (listening)

صحبت كردن (speaking)

خواندن (reading)

نوشتن (writing)

تا  حدودي اين توصيه درست است اما اگر قرار باشد زبان خارجي را هم مثل زبان  اول در طول چندين سال يادبگيريم ممكن است سرخورده شويم و بعد از صرف وقت و  عمر و انرژي و هزينه زياد از يادگيري زبان دوم صرف نظر كنيم.بنابر اين بهتر  است يك برنامه مدون داشته باشيم و تكنيكهايي را بياموزيم كه در مدت بسيار  كوتاهي به اين هدف نايل شويم.اصل مهم و اصولي در آموزش زبان مداومت است.  اما بايد بدانيم كه مهارتهاي چهارگانه زبان را چگونه بهتر و سريعتر و با  جذابيت بيشتر فرابگيريم.


مهارت گوش دادن و صحبت كردن (listening &amp; speaking skills)

A  good listener is a good speaker. اين اصل مبين اين است كه يك شنونده خوب  خواهد توانست به خوبي صحبت كند. به عبارت ديگر خوب گوش دادن منجر به خوب  صحبت كردن مي شود. يعني گوش دادن مقدمه صحبت كردن است. منظوراز (a good  listener) اين است كه زبان آموز بداند به چه مطلبي و چگونه گوش كند. راههاي  متفاوتي براي اين منظور وجود دارد.مثلا مي توانيد از كتابهاي Tactics for  Listening استفاده كنيد. همچنين مي توانيد از سايتهاي اينترنتي مانند:  englishtown يا studioclassroom و يا دهها سايت ديگر استفاده كنيد.اين  روشها بسيار خوب است اما مستلزم وقت و هزينه است و معمولا موفقيت زيادي در  پي ندارد.روش ديگر(كه بسيار مناسب به نظر مي رسد) اين است كه هر شب مدت 5  دقيقه برنامه انگليسي BBC يا VOA را ضبط كنيد.سپس چندين بار به مطلب ضبط  شده گوش كنيد.هر بار كه به مطلب گوش مي كنيد بايد فقط به يك مورد خاص توجه  كنيد. مثلا بار اول سعي كنيد فقط افعال را بشنويد(دقت كنيد كه در اين مرحله  دانستن معني عبارات شنيده شده هدف نيست) باردوم سعي كنيد فقط حروف اضافه  را بشنويد.دفعه بعد به اسامي خاص توجه كنيد.بعد به صفتهاو...به همين ترتيب  اين فعاليت را دنبال كنيد و در آخرين مرحله يك بار ديگر گوش كنيد و به معني  و مفهوم هم توجه كنيد. و سپس كلماتي را كه مبهم هستند چندين مرتبه ديگر  گوش كنيد.اين كاررا بايد هرروز يا هرشب به طور مداوم و در زمان معين انجام  دهيد.اين فعاليت را مي توانيد فقط در 20 دقيقه به انجام برسانيد.البته همان  طور كه گفته شد بايد با صبروحوصله اين كاررا ادامه دهيد.پس از مدت كوتاهي  نتايج شگرف آن را خواهيد ديد و توفيقتان در امر يادگيري باعث شگفتي ديگران و  حتي خود شما خواهد شد!

زبان انگليسي با لحن (accent) هاي مختلفي  صحبت مي شود ولي كسي كه مي خواهد انگليسي بياموزد بايد يك لحن استاندارد را  دنبال كند. راديو بي بي سي British English و صداي آمريكا American  English مي باشد. البته امروزه لحن غالب American Accent يعني همان VOA است  ولي اين كه شما با چه لهجه اي صحبت كنيد انتخاب با خود شمااست. نكته مهم  اين است كه شما نبايد از دو لهجه متفاوت استفاده كنيد.يعني نبايد بعضي از  كلمات را با لحن British و بعضي ديگر را با لحن American ادا نماييد. به  برخي از تفاوتهاي انگليسي آمريكايي و انگليسي بريتانيايي توجه كنيد:

تفاوت  در تلفظ : در انگليسي آمريكايي برخي كلمات با صداي ( اَ )تلفظ مي شوند در  حاليكه همان كلمات در انگليسي بريتانيايي با صداي (آ) ادا مي شوند. مثال :  pass

البته از اين نظر اكثر كلمات در هر دو لهجه تلفظ يكسان دارند. 

مثال: cat &ndash; mat &ndash; sad

father &ndash; harm &ndash; car 

البته تفاوتهاي تلفظي ديگري هم وجود دارند كه به تجربه درخواهيديافت.

تفاوت در نگارش: برخي كلمات در انگليسي بريتانيايي با ou و در انگليسي آمريكايي با o نوشته مي شود مثل colour / color 



زبان  انگليسي در برخي كشورها second language است يعني مردم آن كشور به دو زبان  صحبت مي كنند و دروس در مراكز علمي معمولا به زبان انگليسي ارايه مي شود  بنابراين حتي كودكان در چنين كشورهايي مي توانند به راحتي به زبان انگليسي  تكلم كنند. در كشور ما زبان انگليسي foreign language است.بنابراين ما كسي  را نمي يابيم تا با كمك وي speaking practice داشته باشيم بنابر اين بايد  به دنبال راه ديگري باشيم.به اين اصل توجه فرماييدA good reader is a good  writer. منظور اين است كه يك خواننده خوب در نوشتن به همان زبان هم مشكلي  نخواهد داشت.در واقع اگر بخواهيد قادر به نوشتن باشيد ابتدا بايد يك  خواننده خوب باشيد. خواننده خوب كسي است كه مي داند چه مطلبي را بخواند و  چگونه بخواند. بهترين كاراين است كه كتابهاي داستان انگليسي را مطالعه  كنيد.اين كتابها در سطوح مختلف و تحت عناويني از قبيل Easy English و stage  و يا simplified موجود مي باشند.لازم است شما هر ماه دو يا سه عدد از اين  كتابها را به اين ترتيب مطالعه نماييد:ابتدا كتاب را با سرعت تمام و بدون  توجه به معني از اول تا آخر مطالعه كنيد. دور دوم با تامل بيشتر مطالعه  كنيد.در اين مرحله به دو گروه از لغات مشكل برخورد خواهيدكرد.دسته اول  لغاتي هستند كه مي شود معني آنها را حدس زد.زيرچنين لغاتي خط بكشيد. دسته  دوم لغات كليدي (key words) هستند. دور چنين لغاتي خط بكشيد. سپس با  استفاده از يك فرهنگ لغت انگليسي به فارسي فقط معني لغات كليدي را بيابيد و  ترجمه آنها را در حاشيه ( و نه بين خطوط) يادداشت كنيد. سپس شروع كنيد به  مطالعه كتاب به قصد لذت بردن.در اين مرحله ديگر نبايد به فرهنگ لغت مراجعه  كنيد. حتي نبايد به فارسي فكر كنيد يعني به جاي ترجمه عبارات سعي كنيد  جريان داستان را در ذهن خود بازآفريني و تخيل كنيد. چنين مطالعه اي لذت  وافري به شما خواهد بخشيد.ضمن اين كه دامنه لغت شما افزايش يافته و دستور  زبان هم در شما تقويت خواهد شد و دو ابزار مهم براي نوشتن (يعني واژگان و  دستور زبان را به درستي و در مدت بسيار كوتاهي كسب خواهيد كرد.)

براي  مهارت نوشتن علاوه بر آنچه گفته شد بايد دفترچه خاطرات همراه داشته باشيد  تا وقايع روزمره و نكات جالبي را كه مي بينيد, مي خوانيد و يا به ذهنتان مي  رسد به زبان انگليسي يادداشت نماييد. البته نبايد نگران نحوه نگارش باشيد و  اصلا نبايد قدرت قلمتان را در انگليسي با زبان فارسي مقايسه كنيد.مهم اين  است كه به اين فعاليت مشغول باشيد تا در مدت كوتاهي در نوشتن مهارت پيدا  كنيد.

به طور خلاصه: ابزار لازم براي كسب مهارت listening گوش دادن  فعال است. صحبت كردن با خارجي زبانها هم مفيداست كه البته معمولا اين امكان  براي همه فراهم نيست.

ابزار لازم براي كسب مهارت speaking توسعه  دايره لغات است. براي اين كار راههاي زيادي پيشنهاد مي شود.مثلا مي توانيد  هر روز يك ليست لغت روي برگه هاي كاغذ بنويسيد و معني آنها را پشت برگه  بنويسيد و در فرصتهايي كه پيش مي آيد آنها را مرور كنيد.از چمله سريع ترين  روشهاي يادگيري واژگان تصوير سازي ذهني است
&nbsp;
نكات كليدي براي سرعت در يادگيري مكالمه زبان انگليسي 
&nbsp;
1- سعي كنيد نقطه ضعف اصلي خود را بشناسید و آن را نابود كنيد.
2- به انگليسي فكر كنيد. براي اين منظور بايد از طريق مطالعه پيوسته و هدف دار  و جهت دار( از آسان به مشکل) بدانيد كه انگليسي زبانها چگونه فكر مي كنند.  مثلا اگر بخواهيد اين جمله را به انگليسي بيان كنيد: كسي كه خربزه مي خوره  پاي لرزش هم مي شينه. در صورتي كه بخواهيد اين جمله را كلمه به كلمه به  انگليسي ترجمه كنيد و آن را بيان كنيد، افتضاح ببار خواهد آمد و بجز خودتان  هيچكس متوجه فرمايشتان نخواهد شد! خوب! در چنين مواردي چگونه مي توان به  انگليسي فكر كرد؟ تنها راه اين است كه مطالعه كنيد و به راديو گوش كنيد تا بدانيد آنها در چنين مواردي چگونه مي انديشند!
3- مربي انتخاب كنيد كه به درستي كارش ايمان داشته باشيد.
4- وسايل خانه و محيط كارتان را با برچسب نام آنها به زبان انگليسي پر كنيد.
5- هميشه از خودتان بپرسيد: اگر بخواهم اين جمله يا مطلب را به زبان انگليسي بیان كنم چه بايد بگویم؟
6- فردي را بيابيد كه بتوانيد انگليسي را &ndash; مخصوصا بصورت گفتاري &ndash; با وي تمرين كنيد.
7- هرگز خود را كمتر از ديگران ندانيد زيرا سيستم عصبي تمام افراد بشر يكسان است. تنها تفاوت در تفاوت چگونگي عمل است. اگر شما بدانيد كه ديگران چه كرده اند كه موفق شده اند و شما هم همانگونه عمل كنيد، موفق خواهيد شد.
8- هرگز به پايان راه نگاه نكنيد. در هر لحظه از خودتان سوال  كنيد: بسيار خوب در اين ده دقيقه يا نيم ساعت چگونه حداكثر بهره را ببرم؟
9- هميشه باخودتان دفترچه يادداشت همراه داشته باشيد و خاطراتتان را به انگليسي يادداشت كنيد.(نگران  اشتباهات گرامري نباشيد. حتي اگر يكي دولغت را از يك جمله به ذهنتان نرسيد  معادل فارسي آن را بنويسيد تا بعدا از كسي بپرسيد .
10- خودتان را با ديگران مقايسه نكنيد زيرا تمام افراد بشر خلاق هستند.  از اين گذشته هر فر مانند خود خدا تك و بي مانند است. وقتي شما خودتان را  با ديگران مقايسه مي كنيد ميخواهيد به نتيجه : كمتر &ndash; بيشتر و يا مساوی  برسيد. خوب! اگر قبول داريد كه خداوند هيچكس را مثل شما خلق نكرده پس اين  را هم خواهيد پذيرفت كه مقايسه خود باديگران كار عاقلانه اي نيست. نه  انسانها كاملا مثل هم هستند و نه موقعيتهايشان يكسان است. تنها مقايسه اي  كه هم عاقلانه است و هم لازم ، مقايسه وضع زمان حال با زمان آينده شما است  در دو حالت: حالت اول تلاش كنيد و آينده تان را بسازيد و حالت دوم تلاش  نكنيد و آينده تان باير باشد. مثلا از خودتان بپرسيد: اگر هيچ تلاشي بخرج  ندهم و يا اينكه در حد توان زحمت بكشم، در هر حالت چه آينده اي خواهم داشت؟  در اين صورت رقيب خارجي وجود ندارد. رقيب هر كس خود اوست. اگر خودتان رقيب  خودتان باشيد انگيزه تان صدچندان مي شود ولي اگر رقيب بيروني براي خود  بتراشيد، دچار نگراني و اضطراب خواهيد شد.
11- غرور كاذب نداشته باشيد. از اشتباه كردن و يا اين كه ديگران به شما بخندند نهراسيد.
12- خودتان را به زمان و مكان خاص شرطي كنيد.
13- طرز استاده درست از ديكشنري را ياد بگيريد.
14- هميشه با يك كارشناس مشورت كنيد.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اصطلاحات و مکالمات محاوره ای به روز انگلیسی آمریکایی برای آموزش زبان انگلیسی</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/اصطلاحات-و-مکالمات-محاوره-ای-به-روز-انگلیسی-آمریکایی-برای-آموزش-زبان-انگلیسی-1</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/اصطلاحات-و-مکالمات-محاوره-ای-به-روز-انگلیسی-آمریکایی-برای-آموزش-زبان-انگلیسی-1</guid>

<description><![CDATA[
&ldquo;وصل کردن &ndash; connect&rdquo;
وقتی زنگ میزنین مثلا به یه شرکتی و می خواین که با شخص خاصی صحبت کنین ، به منشی اون شرکت و یا هر کسی که پاسخگوی تلفن شماس میگین که &ldquo;منو وصل کن به فلان شخص&rdquo; یا &ldquo;منو وصل کن به دفتر فلانی&rdquo;.
برای این منظور می تونین از get یا connect استفاده کنین. به این صورت که اگه می خواین بگین که شما رو وصل کنه به شخصی (منو وصل من به فلان شخص) از get و اگه می خواین بگین که شما رو وصل کنه به جایی (منو وصل کن به دفتر فلانی) از connect استفاده کنین.
نحوه کاربرد:
۱- Get: به صورت get me sb (که به جای sb باید اسم کسی که می خواین شما رو بهش وصل کنه بگین. دقت دارین که هیچ حرف اضافه ای مثل with یا to با get نیومده). Get یعنی &ldquo;گرفتن&rdquo; یعنی مثلا وقتی میگیم &ldquo;اتش نشانی رو بگیر&rdquo; یعنی با اتش نشانی تماس بگیر.
۲- Connect: به صورت connect me with sth که به جای Sth باید اسم دفتر کسی یا جای که می خواین باهاش تماس داشته باشین بگین.
&nbsp;
مثال: Sarah, would you get me Ms. Jones, please?
&ldquo;سارا ، میشه لطفا منو به خانم جونز وصل کنی&rdquo;

مثال: I wanted to speak to the manager but I got his secretary instead
&rdquo; من می خواستم با مدیر صحبت کنم ولی اشتباهی به جاش منشی شو گرفتم&rdquo;

مثال: if you don&rsquo;t leave, I&rsquo;ll get the cops
&rdquo; اگه نری پلیسو می گیرم&rdquo;

مثال could you please connect me with Mr. Smith&rsquo;s office. Extension 25?
&rdquo; میشه لطفا منو به داخلی ۲۵ دفتر اقای اسمیت وصل کنید؟&rdquo;

*نکته: a/the cop که اشاره داره به خود شخص پلیس و the cops هم اشاره داره به اداره ی پلیس (کلانتری&hellip;). اما یه نکته درباره ی police . باید دقت داشته باشین که police اشاره داره به جمع (افراد) پلیس نه یه شخص پلیس (در حالی که cop به یک شخص پلیس اشاره داره یعنی می تونین بگین a cop ولی police اسم جمع محسوب میشه پس گفتن a police صحیح نیست ولی می تونین بگین a police officer ). The police هم مثل the cops اشاره داره به کلانتری .
همچنین به پلیس محلی هم sheriff گفته میشه.
&nbsp;
برای &ldquo;پاچه خواری&rdquo; یا &ldquo;خود شیرینی&rdquo; تو انگلیسی چند تا معادل وجود داره.
یکی از این اصطلاحا ، bootlicking of sb ـه. اصطلاح bootlicker هم به خود ادم پاچه خوار گفته میشه.
اصطلاح بعدی kiss up to sb ـه که تو محاوره ی انگلیسی امریکایی خیلی رایجه.
دو اصطلاح suck up to sb و butter sb up&nbsp; هم باز به معنی &ldquo;پاچه خواری&rdquo; هستن.
ضمنا اینم جالبه که بدونین یه اصطلاح asmosis که یه اصطلاح Slang جدید محسوب میشه ، اشاره داره به فردی که کاراشو با پاچه خواری و خود شیرینی پیش می بره.
همچنین اصطلاح زشت kiss sb&rsquo;s a** هم که تو محاوره خودتون میدونین تا چه حد رایجه ، به همین موضوع پاچه خواری اشاره داره.
مثال: chuck&rsquo;s always trying to&nbsp; kiss up to the boss. He&rsquo;s such a real asmosis
منبع: lbdictionary.com]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دعوت به نویسندگی دروب</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/دعوت-به-نویسندگی-دروب</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/دعوت-به-نویسندگی-دروب</guid>

<description><![CDATA[
(این وب نویسنده میپذیرد)
هرکسی که مایل به نویسندگی دراین وبلاگه{فقط مطالب و مقالات مربوط به زبان انگلیسی}کامنت بذاره وبگه تایوزر و پسورد ورود به وبو بهش بدم
تابعد]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اس ام اس عاشقانه انگلیسی با معنی فارسی</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/اس-ام-اس-عاشقانه-انگلیسی-با-معنی-فارسی</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/اس-ام-اس-عاشقانه-انگلیسی-با-معنی-فارسی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
I love my EYES when u look into them,

I love my NAME when u say it,

I love my HEART when u love it,

I love my LIFE when u are in it.&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی.....
&nbsp;
**********
&nbsp;

The words are easy when the language is LOVE !

30. i love the 'y'

i love the 'o'

i love the 'u'

put them together&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

وقتی زبانمون زبان عشق باشه کلمات خیلی ساده میشن!

نگاه کن؛ من Y رو دوست دارم

من O رو دوست دارم

من U رو دوست دارم!

حالا اینارو بزار کنار هم.....
&nbsp;
**********

Falling in love is when she falls asleep in your  arms and wakes up in your dreams!&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

عاشق شدن یعنی وقتی که اون توی آغوشت خوابش میبره و  بعد توی رویاهات بیدار میشه....&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
Love is Pure

Love is Sure

Love is sweet poison

that Doctors can't cure&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

عشق یعنی پاکی

عشق یعنی اطمینان

عشق یه زهر شیرینه&nbsp;

که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!
&nbsp;
**********

There are 3 steps to happiness: 1. you, 2. me, 3.  our hearts, 4. eternity!&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
سه گام برای رسیدن به شادی وجود داره : 1- تو&nbsp;&nbsp; 2- من&nbsp;&nbsp;  3- قلبامون..........و بعد ابدیت!
&nbsp;
**********
&nbsp;

5 greatest words : I dun wana los U

4 pleasant words : I care for U.

3 sweet words : I admire U.

2 wonderful words : miss U.

1 most important word : YOU&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

5 تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم.

4 تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی.

3 تا کلمه ی شیرین : تورو تحسین میکنم.

2 تا کلمه ی شگفت انگیز : دلتنگت هستم.

1 کلمه که از همه مهمتره : &quot;تو&quot;
&nbsp;
**********

Knock! Knock! May I Come Into Ur World? I Bring No  Flowers, No Gifts But Wishes
To Keep U Fresh, Prayers To Keep U Healthy & Love  To Keep U Smiling&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
تق! تق! اجازه هست پا به دنیای تو بزارم؟ من با خودم گل  نمیارم، با خودم هدیه هم نمیارم اما یه عالمه آرزو با خودم میارم که تورو  همیشه تر و تازه نگه داره، با خدم کلی دعا میارم برای سلامتی تو، و با خودم  عشق میارم تا کاری کنم تو همیشه لبخند بزنی....
&nbsp;
**********

Find arms that will hold u at ur weakest, eyes  that will c u at ur ugliest,
heart that will luv at ur worst, if u hv found it,  u've found luv.&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

دستایی رو پیدا کن که در ضعیف ترین حالتت نگهت دارن،  چشمایی که در زشت ترین حالتت نگاهت کنن
قلبی رو که وقتی توی بد ترین حالت هستی دوست داشته باشه؛  اگر تونستی اینارو پیدا کنی بدون که عشق رو پیدا کردی....
&nbsp;
**********

The essential sadness is to go through life  without loving.
But it would be almost equally sad to leave this world  without ever telling
those you love&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

بد ترین غم اینه که وارد زندگی بشی که توش عشق وجود  نداشته باشه
تقریبا مثل این میمونه که این دنیا رو ترک کنی بدون  اینکه به کسایی که دوسشون داری چیزی از عشقت گفته باشی...!!!!!
&nbsp;
**********

Accidents do happen.i slip- i trip- i stumble- i  fall & usually i dont care at all.but now i dont know what to do cos  i slipped and fell in love with u&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

اینا همه اتفاقیه که میفته.... من لیز میخورم،  میلغزم ، تلو تلو میخورم، میافتم و اکثرا هم اصلا اهمیت نمیدم..... اما  حالا نمیدونم چیکار کنم! آخه ایندفه لیز خوردم و توی عشق تو افتادم!!!!!!  (در اصل منظور این بوده که عاشق تو شدم!)
&nbsp;
**********

A bell is no bell 'til u ring it, a song is no  song 'til u sing it & luv in ur
heart wasnt love put there to stay - luv isnt luv 'til  you give it away&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
یک زنگ هیچی نیست تا وقتی به صدا درش بیاری، یک شعر تا  وقتی خونده نشه شعر نیست، عشق توی قلب تو تا وقتی که اسیرش کنی عشق نیست،  عشق وقتی عشقه که رهاش کنی تا بره (به دیگه ای هدیه بدیش)
&nbsp;

**********

I wish i was ur blanket,i wish i was ur bed, i  wish i was ur pillow

underneath ur head,i wanna b around u,i wanna hold  u tight, & b the lucky person
who kisses u goodnite&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

کاش میشد من پتوی تو بودم، کاش میشد توی تخت تو بودم

آرزو داشتم که بالش تو باشم، زیر سرت باشم

میخوام همیشه اطراف تو باشم، میخوام تورو محکم در  آغوش بگیرم، دلم میخواد من همون شخص خوش شانسی باشم که میبوستت و بهت شب  بخیر میگه
&nbsp;
**********

love is like war....

easy to start....

and difficult to end....&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

عشق مثل جنگ میمونه....

شروع کردنش خیلی آسونه.....

اما پایان دادنش سخته......
&nbsp;
**********

my'' love'' is non stop like ''sea''.

its ''trust'' like ''blind''.

its''shine'' like ''star''.

its''warm'' like ''sun''.

its'' soft'' like ''flower''.

AND

its '' beautiful'' like ''u''&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه.

عشق مثل یه آدم کور اطمینان میکنه.

عشق مثل ستاره میدرخشه.

عشق مثل خورشید گرم میکنه.

عشق مثل گل ها لطیفه.
و
عشق درست مثل تو زیباست....

( اینجا تاکید روی صفت های عشق بیشتر بوده یعنی مثلا  میخواسته بگه : عشق متوقف نمیشه مثل دریا. اما بخاطر اینکه از نظر ترجمه  این حالت نوشتن زیاد قشنگ نیست من اول مشبه به رو آوردم و بعد وجه شبه!  خودتون که دیگه استادین....)
&nbsp;
**********

To Luv some1 is madness, 2b loved by some1 is a  Gift,
Loving some1 who loves u is a duty, but being loved by  some1 whom u luv is LIFE.&nbsp;&nbsp;
&nbsp;

دوست داشتن یه نفر دیوونگیه، دوست داشته شدن توسط یه  نفر یک هدیه ست
دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست، اما دوست داشته شدن  توسط کسی که دوسش داری زندگیه!&nbsp;
&nbsp;
**********
&nbsp;
In life luv is neither planned nor does it happen for a  reason but when the luv is real&nbsp; it becomes your plan for life n reason  for living.
&nbsp;

توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست و نه با  دلیل اتفاق میفته...اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی  زندگیتون و دلیل زنده بودنتون!]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>داستان خنده دار انگلیسی با ترجمه ي فارسي</title>
<link>https://loverofenglish.loxblog.com/داستان-خنده-دار-انگلیسی-با-ترجمه-ي-فارسي</link>
<guid>https://loverofenglish.loxblog.com/داستان-خنده-دار-انگلیسی-با-ترجمه-ي-فارسي</guid>

<description><![CDATA[
Ticket Please 
Three engineers and three accountants are traveling by train to a conference. At the station, the three accountants each buy tickets and watch as the three engineers buy only a single ticket. &ldquo;How are three people going to travel on only one ticket?&rdquo; asks an accountant. &ldquo;Watch and you&rsquo;ll see,&rdquo; answers an engineer. They all board the train. The accountants take their respective seats but all Three engineers cram into a restroom and close the door behind them. Shortly after the train has departed, the conductor comes around collecting tickets. He knocks on the restroom door and says, &ldquo;Ticket, please.&rdquo; The door opens just a crack and a single arm emerges with a ticket in hand. The conductor takes it and moves on. The accountants see this and agree it is quite a clever idea. So after the conference, the accountants decide to copy the engineers on the return trip and save some money. When they get to the station, they buy a single ticket for the return trip. To their astonishment, the engineers buy no tickets at all. &ldquo;How are you going to travel without a ticket?&rdquo; says one perplexed accountant. &ldquo;Watch and you&rsquo;ll see,&rdquo; answers an engineer. When they board the train the three accountants cram into a restroom and the three engineers cram into another one nearby. The train departs. Shortly afterward, one of the engineers leaves his restroom and walks over to the restroom where the accountants are hiding. He knocks on the door and says, &ldquo;Ticket please.&rdquo; 
بلیط لطفا!!!
سه مهندس و سه حسابدار برای شرکت در یک کنفرانس با قطار به سفر می روند. در ایستگاه، حسابدارها می بینند که آن سه مهندس، فقط یک بلیت می خرند. یکی از حسابدارها می پرسد: &laquo;چگونه شما سه نفر می خواهید با یک بلیت مسافرت کنید؟&raquo; یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: &laquo;ببین و تماشا کن!&raquo; همگی سوار قطار می شوند. حسابدارها در صندلی خودشان می نشینند، اما هر سه مهندس در یکی از دستشویی ها می چپند و درب را پشت سرشان می بندند. اندکی پس از حرکت قطار، رئیس قطار در حال جمع آوری بلیت ها پیدایش می شود. او درب دستشویی را می زند و می گوید: &laquo;بلیت، لطفا.&raquo; درب فقط اندکی باز می شود و یک دست که بلیت را نگاه داشته از شکاف در خارج می شود. رئیس قطار بلیت را می گیرد و می رود. حسابدارها این اتفاق را می بینند و قبول می کنند که ایده خیلی زیرکانه ای است. به همین خاطر بعد از کنفرانس، حسابدارها تصمیم می گیرند که در مسیر برگشت از کار مهندس ها تقلید کنند و پول خود را صرفه جویی نمایند. آن ها وقتی به ایستگاه می رسند، فقط یک بلیت برای مسیر بازگشت می خرند. اما در کمال تعجب می بینند که مهندس ها اصلا بلیتی نمی خرند. یکی از حسابدارهای بهت زده می گوید: &laquo;چگونه می خواهید بدون بلیت مسافرت کنید؟&raquo; یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: &laquo;ببین و تماشا کن!&raquo; وقتی سوار قطار می شوند، سه حسابدار در یکی از دستشویی ها و سه مهندس در یکی دیگر از دستشویی های همان نزدیکی می چپند. قطار حرکت می کند. اندکی بعد یکی از مهندس ها از دستشویی خارج می شود و به سمت دستشویی ای که حسابدارها در آن پنهان شده بودند می رود. درب را می زند و می گوید: &laquo;بلیت لطفا.&raquo; 
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:56:56 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

